چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷

آخرين به روز سازي: شنبه 26 آبان 1397

 

عبارت مورد نظر:

جستجو در:


صنايع فرهنگي: صنايع آينده‌

کارگروه نظام نوآوري صنايع فرهنگي شوراي عالي انقلاب فرهنگي

---------------------------

باشگاه آينده‌پژوهان جوان

---------------------------

پارس درگاه

---------------------------

شبكه تحليلگران تكنولوژي

---------------------------

باشگاه انديشه

---------------------------

طرح ايده‌پردازي كاربردي در فناوري نانو

---------------------------

پايگاه بين‌المللي اطلاع‌رساني كنفرانس‌هاي مديريت و فناوري اطلاعات

---------------------------

انديشگاه نانو و صنعت

---------------------------

بتسا

---------------------------

سايت جامع خلاقيت

---------------------------

سايت تدوين نقشه جامع علمي کشور در حوزه سلامت

---------------------------

بنياد توسعه فردا

---------------------------

پژوهشکده صنعت معدن و تکنولوژي

---------------------------

Shaping Tomorrow

---------------------------

نبت

---------------------------

انديشکده تدبيرآب

---------------------------

مرکز رشد واحدهاي فناور دانشگاه قم


آصف هيچ‌گونه مسووليتي در مورد محتويات سايت‌هاي بالا ندارد.

 



سرنوشت تقسيم‌بندي چپ و راست در نظام‌هاي سياسي آينده:
گسترش يا محو چپ و راست؟

نويسنده: عقيل ملکي‌فر


در ادبيات و هم‌چنين در فرآيند سياسي اغلب کشورها امروزه دو گرايش غالب چپ و راست نهادينه شده است. در جامعه‌ي ما نيز اين دو گرايش تحت نام‌هاي متفاوت مشهودند. سؤال محوري اين است که اين تقسيم‌بندي احتمالاً تا چه زماني ادامه خواهد يافت، و چه سرنوشتي در انتظار آن است؟


 

در ادبيات و هم‌چنين در فرآيند سياسي اغلب کشورها امروزه دو گرايش غالب چپ و راست نهادينه شده است. در جامعه‌ي ما نيز اين دو گرايش تحت نام‌هاي متفاوت مشهودند. سؤال محوري اين است که اين تقسيم‌بندي احتمالاً تا چه زماني ادامه خواهد يافت، و چه سرنوشتي در انتظار آن است؟ در پاسخ به اين سؤال دو گزينه محتمل وجود دارد که از منظر آينده‌پژوهي مي‌توان آن‌ها را دو سناريو در نظر گرفت. سناريوي نخست, گسترش اين تقسيم‌بندي به تمامي کشورهاي جهان و ادغام هر گرايش ثالثي در يکي از آن‌هاست. يک پيامد احتمالي اين سناريو آن است که جريان‌هاي چپ و راست، در اقتصاد جهاني‌شده‌ي آينده هر کدام به صورت بين‌المللي با يکديگر همگرا شده, و دو جريان يا حزب سياسي غالب "جهاني" را بسازند. به زبان ديگر در کلاس جهاني شاهد يک جريان سياسي چپِ همگرا و متحد و يک جريان راستِ همگرا و متحد خواهيم بود که در مقياس بين‌المللي بر سر کسب رهبري جهاني با يکديگر رقابت مي‌کنند. دنياي معاصر پيش از اين شاهد نوعي تجربه‌ي نزديک به اين سناريو بوده است. اشاره‌ي ما به جهان دوقطبي است که در يک سوي آن جهان سرمايه‌داري به مثابه‌ي نماينده‌ي گرايش راست بين المللي و در سوي ديگر آن جهان سوسياليستي به مثابه‌ي نماينده‌ي گرايش چپ بين‌المللي عمل مي‌کردند. بنابراين يک نفر ممکن است سناريوي شکل‌گيري چپ و راست جهاني را نسخه‌ي احياشده‌ي جهان دوقطبي، در بافتار و ساختار يک اقتصاد جهاني‌شده‌ي درهم‌تنيده تصور نمايد. رجعت به گذشته يا آنچه که اغلب "تکرار تاريخ" ناميده مي‌شد, چيزي نيست که در تاريخ دراز دامن بشر مسبوق نبوده باشد. سناريوي دوم شکل‌گيري "مسير سوم" است که از آن به "تجاري‌شدن سياست" (= بازاري‌شدن سياست) هم تعبير شده است. با بهره‌گيري از مفاهيم رايج در آينده‌پژوهي مي‌توان گفت که "مقولات نوپديد" و يا "سيگنال‌هاي نه چندان ضعيفي" دالِ بر تحقق اين سناريو در عرصه‌ي جهاني مشاهده مي‌شود. اين مقولات ـ هرچه باشند ـ به طور عمده از ادغام تفکر و روحيه‌ي کسب‌وکار در فرآيندهاي سياسي ناشي مي‌شوند. به طور مثال, امروزه "بازاختراع" دولت به يک گفتمان و يک جنبش سياسي ـ ساختاري جديد در کشورهاي غربي تبديل شده است. اين گفتمان, ناشي از تزريق روحيه‌ي کارآفريني به دولت در وسيع‌ترين معناي واژه (يعني حاکميت) است. در فرآيند بازاختراع ـ و نه بازسازي يا بهسازي ـ دولت از استعاره‌ي دولت به مثابه‌ي يک "بنگاه تجاري" استفاده مي‌شود، و از دولت کارآمد مطلوب انتظار مي‌رود همان مشخصات 10گانه¬اي را داشته باشد که يک بنگاه کارآمد در کلاس جهاني دارد. شکي نيست که در درون هر بنگاه ـ خواه بزرگ و خواه کوچک ـ نيز تضاد, و تنش‌هايي بر سر کسب قدرت رهبري بنگاه ميان "گروه‌ها"ي مختلف ذي‌نفعان وجود دارد, اما اين گروه‌ها هرگز با عنوان رايج چپ و راست شناخته نمي‌‌شوند. بنابراين وقتي بازار و سياست با يکديگر همگرا مي‌شوند، که اين همگرايي يکي از روندهاي جدي در تمامي عرصه‌هاي جهاني امروز است, ما ظهور پديده¬هايي چون "تجاري¬شدن سياست" و "سياسي¬شدن تجارت" را در آينده شاهد خواهيم بود. در يک دولت بازاختراع‌شده بر پايه‌ي گفتمان تجاري‌شدن سياست يا بالعکس، ديگر گرايش‌هاي چپ و راست معناي سنتي خود را به تدريج از دست مي‌دهند. در اين ساختار جديد، ما احتمالاً ظهور گروه‌هاي "خط سومي"اي را شاهد خواهيم بود که به صورت شبکه‌اي با يکديگر تعامل دارند. مبناي اين تعامل "رقابت در عين همکاري" خواهد بود. ماهيت اين تعامل به مراتب لطيف‌تر از تضاد ميان جريان‌هاي سياسي چپ و راست به معنايي است که امروز در فرآيندهاي سياسي جهان مشاهده مي‌شود. حسن ختام بحث مي‌تواند پرسش از يک سناريوي مطلوب مقدور ـ نه آرمانشهري ـ در مورد جامعه‌ي خودمان باشد. در اين‌جا قصد مرور ديدگاه‌هاي مارکسيستي را نداريم، و از موضع جهان‌بيني اسلامي سؤال مي‌کنيم. چگونه مي‌توان ساختار اجتماعي جامعه‌ي اسلامي را به گونه‌اي "بازاختراع" کرد که در آن از مفاهيم مدرن چپ و راست، که بيانگر جنگ قدرت ميان طبقات مختلف است خبري نباشد؟ حتي از مفهوم مارکسيستي طبقه؟ اين، به وضوح پرسش سنگيني است که بر شانه‌ي نظريه‌‌پردازان اجتماعي کشور از بدو انقلاب تا امروز سنگيني مي‌کند. مفاهيم مدرن ـ سياسي و غيرسياسي ـ چنان هارمونيک بودند که ما به راحتي آن‌ها را به مثابه‌ي واقعيت‌هايي که "بايد" باشند، پذيرفتيم. و غلبه همين ديدگاه بود که روحيه و جسارت بازاختراع جامعه بر پايه‌ي موازين اسلامي را تا حدي از "طراحان اجتماعي" کشور سلب نمود. البته شايد اين سخن برخورنده باشد که بگوئيم حتي امروز دست طراحان اجتماعي کشور براي تحقق سناريوي مطلوب مقدورِ "بازاختراع" جامعه به اندازه‌ي کافي گشوده باشد، و آن‌ها چنان که نياز دارند مورد حمايت جامعه و حاکميت قرار گيرند، متاسفانه از بينش کافي براي اين منظور برخوردار نيستند. شاهد مثال، رويکردي است که در طراحي الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت تاکنون و بر مبناي گزارش‌هاي منتشره مشاهده شده است. اهميت اين الگو بيش از آن است که اغلب در حق آن گفته يا نوشته شده است. اين الگو سنگ بناي بازاختراع کشور است، و طراحي آن از زمره‌ي اقداماتي است که بايد در همان روزهاي نخست پيروزي انقلاب آغاز مي‌شد. جامعه‌ي امروز "جامعه‌ي تکنولوژيک" است؛ اين امر غربي و شرقي، اسلامي و غير اسلامي ندارد. بازاختراع چنين جامعه‌اي قبل از هر چيز نيازمند آن است که طرح‌هاي اجتماعي به اندازه‌ي کافي از "سواد تکنولوژي" برخوردار بوده, و ضمن آنکه بر پايه‌ي اين سواد مي‌دانند که تکنولوژي چيست، از کجا مي‌آيد، چگونه مي‌آيد، با ما (جامعه) چه مي‌کند، و چگونه مي‌توان آن را کنترل کرد و آسيب‌هاي احتمالي آن را کمينه کرد، "سواد علم" هم داشته باشند، و آگاه باشند که علم با جامعه چه مي‌کند، و چه نسبتي با تکنولوژي دارد و از اين قبيل. اما از همه مهم‌تر بايد بدانند که علم و تکنولوژي در مجموع چه نسبتي با خلق جامعه‌ي مطلوب اسلامي (که قطعاً جامعه‌ي پيشرفته‌اي است) دارند. به زبان فني‌تر، الگوي اسلامي ـ ايراني بايد مبتني بر يک "دکترين علم و تکنولوژي" مشخص، روشن و کارآمد و در عين حال تراز اسلامي باشد؛ نه آن دکترين علم و تکنولوژي که مبناي اختراع جامعه‌ي مدرن غربي بوده است. علاوه‌براين، طراحان اجتماعي بايد نگرشي آينده‌پرداز (Visionary) به جامعه داشته باشند، که خود از لوازم اساسي طراحي الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت نيز هست. در اين مقاله جاي آن ندارد که مفهوم آينده‌پردازي و ابعاد آن را که از مفاهيم کليدي و نو ـ‌ در ادبيات آينده‌پژوهي است، بررسي کند. همين‌قدر خاطرنشان مي‌شود که آينده‌پردازي در عرصه‌ي بازاختراع جامعه و رويکرد تمدني به معناي توانايي طراحي چشم‌اندازهاي دورمدت (50 ساله و بيشتر) بر پايه‌ي آرمان‌ها و ارزش‌هاي بنيادين هر ملت است، که هرگز حتي از آينده‌نگاري راهبردي هم بر نمي‌آيد، تا چه رسد به رويکرد برنامه‌ريزي استراتژيک سنتي که صرفاً ويژه‌ي برنامه‌ريزي استراتژيک ميان‌مدت (5 ساله) در شرکت‌هاي تجاري است, و متاسفانه اکنون به مبناي برنامه‌هاي بلندمدت در کشور و از جمله در تدوين الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت بدل شده است. آينده‌پردازي اجتماعي و تمدني تنها از طريق رويکرد آينده‌پژوهي تمدني امکان‌پذير است که به ندرت در کشور ما شناخته شده است. اهميت خاص‌الخاص آينده‌پردازي بر پايه‌ي آينده‌پژوهي در اين است که به جامعه امکان مي‌دهد به جاي اينکه اسير تغييرات قابل و غيرقابل پيش‌بيني آينده ـ در جهاني با تغييرات شتابانه ـ باشد, تغييرات را بر پايه‌ي آرمان‌ها و ارزش‌هاي خود مهار کند. اين چيزي است که بايد دغدغه‌ي کليدي طراحان اجتماعي در يک جامعه‌‌ي اسلامي باشد. نکته‌ي مهم اين است که برنامه‌ريزي استراتژيک سنتي و آينده‌نگاري راهبردي، هر دو، در موقعيت‌هايي استفاده مي‌شوند که شرايط متغير اما قابل پيش‌بيني فرض مي‌شود. هدف اين برنامه‌ريزي‌هاي راهبردي، به اتکاي اين رويکردها، انطباق سازمان و جامعه با تغييرات پيش‌بيني شده است. اين انطباق در مواردي که تغييرات با آرمان‌ها و ارزش‌هاي بنيادين سازمان/ جامعه بخوانند مفيد است، اما اگر نبودند چه؟ در آن صورت آرمان‌ها و ارزش‌هاي سازمان/ جامعه در مسلخ تغيير قرباني مي‌شوند. به همين دليل است که گفته مي‌شود برنامه‌ريزي استراتژيک ـ با هر رويکرد ـ حساسيت چنداني به ارزش‌ها ندارد! نويسنده به دليل عدم تخصص در مباحث اسلامي متعرض اين مباحث در بازاختراع جامعه نشد. اما آشکارا روشن است که تلفيق مباحث علم و تکنولوژي، آينده‌پردازي، و گفتمان اسلامي در فرآيند بازاختراع جامعه، تا چه اندازه اين فرآيند و جزئيات آن مانند الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت را پيچيده و دشوار مي‌سازد. مع‌هذا، اين به معناي غيرعملي‌بودن اين فرآيند نيست؛ فرآيندي که طراحي و پياده‌سازي آن به هر روي مسئوليت و تکليف آينده‌پژوهان و ديگر طراحان اجتماعي کشور است. کافي است يک ياعلي (ع) جانانه با تعهد به استعلاي جامعه اسلامي و عشق را بياغازيم. ما که گفتيم: ياعلي. يادآوري: بخش‌هاي پاياني اين يادداشت با نگاهي به مجموعه‌ي چهار جلدي "رؤياي اسلامي ايراني" نگاشته شده که هم‌اکنون در حال آماده‌سازي براي چاپ و انتشار است. اين مجموعه شامل کتاب‌هايي با عناوين زير است: (1) آينده‌پژوهي و الگوي اسلامي ايراني پيشرفت: که تعريف، فرآيند، و چارچوب الگوي اسلامي ايراني و هم‌چنين روش صورت‌بندي آن با بهره‌گيري از رويکرد آينده‌پژوهي را شامل است. (2) استراتژي‌هاي صنايع فرهنگي چند کشور، استان و شهر: اين کتاب حاوي استراتژي صنايع فرهنگي چهار کشور فنلاند، آفريقاي جنوبي، استراليا، و سنگاپور، و يک ايالت در کانادا، و دو شهر لندن و تهران است. در اين ارتباط بايد يادآوري شود که چشم‌انداز و استراتژي توسعه صنايع فرهنگي کشورمان پيش از اين توسط مرکز مطالعات راهبردي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و با همکاري انديشکده آصف تدوين شده است. و اميد است که در سال اقتصاد و فرهنگ مورد توجه خاص شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار گيرد. (3) اقتصاد دانش‌بنيان و نظريه‌ي جديد رشد: اين کتاب ضمن تعريف و تبيين مباني و مفاهيم و شاخص‌هاي اقتصاد دانش‌بنيان، نظريه‌ي جديد رشد اقتصادي را بحث مي‌کند، که ويژه‌ي عصر اطلاعات و دانايي است. آنگاه چشم‌اندازهاي 52 کشور در پنج قاره‌ي جهان و راهبردهاي آن‌ها به سوي تحقق جامعه دانش‌بنيان را مورد "ترازيابي" قرار مي‌دهد، و راهبردهاي مشترک کشورهاي يادشده را استخراج مي‌کند. (4) ايران دانش‌بنيان، ايران فرهنگي: اين کتاب دورنماي مطلوب ايران اسلامي را در سه تا پنج دهه‌ي آينده (در نيمه‌ي اول قرن پانزدهم) بررسي و پيشنهاد مي‌کند. اين دورنما چنين تعريف شده است: ايران اسلامي در هزاره‌ي جديد؛ محبوب‌ترين جامعه‌ي فرهنگي معنوي‌ِ دانش‌بنيان و معيار در جهان اسلام، و يکي از هفت قدرت برتر جهاني".

 

نقل مطالب با حفظ حقوق معنوي انديشكده و با اشاره به مشخصات كامل مقاله بلامانع است.




 


   

 ۱۳۸۳© انديشكده صنعت و فناوري (آصف)
كليه حقوق براي انديشكده صنعت و فناوري محفوظ است.
طراحي سايت: آذرتاش پويا

 



شرکت ايده‌پويان شريف