آصف منتشر کرد: آينده‌پژوهي پيشرفته؛ نگاهي ژرف به اصول، مباني و روش‌هاي آينده‌پژوهي

جمعه ۰۸ مرداد ۱۳۸۹

آخرين به روز سازي: يکشنبه ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۹

 

عبارت مورد نظر:

جستجو در:


چشم‌انداز

نويسنده: دكتر نادر شريعتمداري، مهندس عقيل ملكي‌فر با همکاري مرضيه كيقبادي (ملكي‌فر)

باشگاه آينده‌پژوهان جوان

---------------------------

پارس درگاه

---------------------------

پايگاه اطلاع‌رساني صنعت گاز ايران

---------------------------

شبكه تحليلگران تكنولوژي

---------------------------

باشگاه انديشه

---------------------------

سازمان توسعه شهرستان بابل

---------------------------

طرح ايده‌پردازي كاربردي در فناوري نانو

---------------------------

پايگاه اطلاع‌رساني آينده‌نگري ايران

---------------------------

پايگاه بين‌المللي اطلاع‌رساني كنفرانس‌هاي مديريت و فناوري اطلاعات

---------------------------

سايت آينده‌نگاري ايران

---------------------------

انديشگاه نانو و صنعت

---------------------------

بتسا

---------------------------

سايت جامع خلاقيت

---------------------------

سايت تدوين نقشه جامع علمي کشور در حوزه سلامت

---------------------------

بنياد توسعه فردا

---------------------------

Shaping Tomorrow


آصف هيچ‌گونه مسووليتي در مورد محتويات سايت‌هاي بالا ندارد.

 


ايران خلاق
فرمولي نو براي رشد اقتصادي پرشتاب کشور
نويسنده: عقيل ملکي‌فر
malakifar@iranasef.org
تاريخ: 13/3/1387

 

جامعه‌ي خلاق (Creative society) مفهوم جديدي است که عمر آن هنوز به ده سال نمي‌رسد. در سال 2001 انديشمندي به نام جان هاوکينز1 نخستين‌بار مفهوم اقتصاد خلاق (Creative Economy) را به‌کار برد و آن را ناشي از نوعي ارتباط جديد ميان "خلاقيت" و "اقتصاد" دانست. به‌نظر وي: "خلاقيت مفهوم جديدي نيست، و ما آن را به‌مثابه‌ي يک مفهوم اقتصادي هم به‌کار نمي‌بريم. [اقتصاد هم به‌خودي خود مفهوم جديدي نيست]. آن‌چه تاکنون سابقه نداشته، ارتباط بين خلاقيت و اقتصاد است و اين که چگونه اين دو مفهوم در هم مي‌آميزند ... وي "ارزش" و "ثروت" هنگفتي مي‌آفرينند." وي در همان سال حجم اقتصاد خلاق جهاني (مشتمل بر 15 صنعت خلاق) را 2200 ميليارد دلار برآورد کرد.

آنکتاد نيز در اين زمينه مطالعات گسترده‌اي داشته، اما معتقد است که هنوز تعريف واحد و پذيرفته‌شده‌اي از اقتصاد خلاق به دست نيامده و اين مفهوم کماکان در مسير تکوين است. اما به هر‌حال تعريفي از اقتصاد خلاق ارايه مي‌دهد و تصريح مي‌کند که: "... اقتصاد خلاق يک گزينه‌ي امکان‌پذير براي توسعه و متضمن سياست‌هاي نوآورانه و چند رشته‌اي و فعاليت‌هاي بين وزارتي است." آنکتاد "صنايع خلاق" (Creative Industries) را به عنوان قلب اقتصاد خلاق در نظر مي‌گيرد.

به اين ترتيب آن‌چه با قطعيت در مورد جامعه‌ي خلاق مي‌توان گفت، اين است که يک اقتصاد خلاق بر پايه‌ي صنايع خلاق تشکيل مي‌شود. اما جامعه‌ا‌ي که ماهيت اقتصادي آن "خلاق" باشد، نمي‌تواند از لحاظ اجتماعي، فرهنگي، امنيتي، سياسي، ‌ديپلماتيک و غيره "خلاق" نبوده و يا ضدخلاق باشد.

پرسش مهمي که ممکن است پيش آيد، نسبت جامعه‌ي خلاق با "جامعه‌ي دانش‌‌بنيان" است. در تعريف جامعه‌ي دانش‌بنيان روايت‌هاي مختلفي وجود دارد، اما هم‌چنان‌که بانک جهاني تصريح دارد، مي‌توان آن را جامعه‌اي دانست که به‌منظور توسعه‌ي اقتصادي و اجتماعي خود به‌گونه‌اي اثربخش از دانش استفاده مي‌کند، در‌حالي‌که اين دانش مي‌تواند درون‌زا (توليد داخل) و يا برون‌زا (توليد خارج) باشد. از اين تعريف ساده چنين بر‌مي‌آيد که جامعه‌ي خلاق مي‌تواند نسخه‌ي ويژه‌اي از جامعه‌ي دانش‌بنيان باشد: جامعه‌ي خلاق لزوماً جامعه‌اي دانش‌بنيان است که براي توسعه‌ي اقتصادي و اجتماعي خود از ابزار گسترده‌ي "صنايع خلاق" بهره‌ مي‌گيرد، صنايعي که خود "دانش‌بنيان" به‌شمار مي‌آيند. البته اين امکان هم وجود دارد که جامعه‌ي دانش‌بنيان، بر طيف گسترده‌تري از صنعت‌ها و نه‌تنها صنايع ‌خلاق، مبتني باشد؛ و اين دست‌کم در مورد يک اقتصاد بالقوه بزرگ، مانند اقتصاد ايران مي‌تواند معنادار باشد.

در اين ميان نکته‌ي جالب اين است که برخي کشور‌هاي پيش‌رفته، هم‌چون انگلستان، با درک ظرفيت‌هاي اقتصادي / اجتماعي بالفعل و بالقو‌ه‌ي صنايع خلاق ـ و بهتر بگويم اقتصاد خلاق ـ تا آن‌جا پيش رفته‌اند که چشم‌انداز بلند‌مدت خود را تبديل‌شدن به يک جامعه‌ي سراپا خلاق انتخاب کرده‌اند. دولت انگلستان به‌تازگي چشم‌اندازي را موسوم به "بريتانياي خلاق" را ابداع و آن را چنين خلاصه کرده است: "عصاره‌ي بريتانياي خلاق اين است که ظرف 10 سال آينده، پيشران اقتصاد محلي 10 شهر نخست بريتانيا، خلاقيت (صنايع خلاق) باشد. فرصت‌هاي شغلي خلاق در همه‌ي مناطق کشور گسترش يافته‌اند و مسير آن‌ها از دبيرستان تا دانشگاه، روشن است. هر جوان بريتانيايي باور دارد که يک گزينه‌ي شغلي واقعي براي او، به‌کارگيري استعدادهايش در يک حرفه‌ي خلاق است. بريتانياي خلاق به اين معني است که خلاقيت در آينده، موتور رشد اقتصادي شهرها، شهرستان‌ها و مناطق مختلف کشور خواهد بود. کسب‌و‌کار‌هاي خلاق موفق، نوآور و پويا، رونق اقتصادي کشور ما را تضمين مي‌کنند و فرصت‌هاي شغلي فراواني را در سراسر کشور پديد مي‌آورند."

دولت انگلستان هم‌چنين موقعيت مطلوب خود در صنايع خلاق را، نيز تعريف کرده و بر اين اعتقاد است که در آينده‌ي نزديک، بايد قطب صنايع خلاق در قاره‌ي اروپا باشد. يکي از افتخارات توني بلر، نخست‌وزير سابق بريتانيا، اين بود که به آرمان توسعه‌ي صنايع خلاق در کشور متعهد بوده و دولت او مثلاً تا جايي پيش ‌رفته که هم اکنون نزديک به 300 هزار نفر از نخبگان کشور، تنها در حرفه‌ي "طراحي" کار مي‌کنند که يکي از شاخه‌هاي کليدي صنايع خلاق است.

البته شايد بهتر بود در ابتداي نوشتار تعريفي از صنايع خلاق به دست مي‌داديم. اگر خواننده با مفهوم صنايع فرهنگي (Cultural Industries) آشنا باشد، تعريف صنايع خلاق تا حدي آسان مي‌شود. صنايع خلاق مشتمل بر تمامي صنايع فرهنگي با شاخه‌ي صنعت طراحي و صنعت گردشگري است؛ و اين‌ها صنايعي هستند که ماده‌ي اوليه‌ي توليدات ٱن‌ها از خلاقيت انسان سرچشمه‌ مي‌گيرد. فرآورده‌هاي خاصي از صنايع خلاق، هر چه که باشد، دست‌کم در سه ويژگي مشابهت دارند:

1. خلاقيت انسان را در بر‌مي‌انگيزند،

2. غالباً در جهت ارضاي نياز‌هاي معنوي و روحاني انسان توليد مي‌شوند.

3. صبغه‌ي فرهنگي بارزي دارند.

با نگرش به اين مقدمه‌ي بسيار کلي، اعتقاد ما اين است که "ايران خلاق" مي‌تواند يکي از گزينه‌هاي کاملاً جدي و قابل تامل در راستاي شکل‌بخشيدن به چشم‌انداز بيست ساله‌ي کشور باشد. تا جايي که مي‌دانيم در چشم‌انداز بيست ساله‌ي کشور ما، جهت‌گيري صنعتي ـ اقتصادي خاصي تصريح شده است، و تنها تصويري کيفي از ايران 1404 به عنوان يک جامعه‌ي بالنده در منطقه‌ي آسياي جنوب‌غربي ترسيم شده است. طبق اين چشم‌انداز اطمينان داريم که به ياري خداوند متعال، قرار است موجوديت قدرتمند و پيش‌رفته‌اي به‌نام "ايران اسلامي 1404" درآينده شکل بگيرد، اما هنوز اسم معيني براي آن انتخاب نشده است. "ايران خلاق" مي‌تواند اسم مبارک و پرمسمايي براي ايران 1404 باشد.

انديشکده طي سه‌سال گذشته در فرصت‌هاي مختلف به اين معنا پرداخته است که "صنايع فرهنگي" بايد به‌عنوان يکي از محور‌هاي کليدي توسعه‌ي صنعتي در راستاي تحقق چشم‌انداز بيست‌ساله‌ي کشور از يک سو، و در جهت پيش‌روي و تعميق جهاني انقلاب اسلامي از ديگرسو، در کانون توجه نظام قرار گيرد. درباره‌ي دلايل اين پيشنهاد نيز به اندازه‌ي کافي بحث کرده‌ايم. به عنوان مثال بر پارادايم "نرم‌شدگي" دنيا انگشت گذاشته‌ايم و استدلال کرده‌ايم که جهان ما در تمامي مولفه‌ها، گرايش بارزي به نرم‌شدن دارد و همين است که فناوري‌هاي نرم، صنايع نرم، کسب‌و‌کارهاي نرم و قدرت نرم را نسبت به همتايان سخت خود در جايگاه برتري قرار داده است. اگر دولت انگلستان از انديشه‌ي "بريتانياي خلاق" سخن مي‌گويد، دقيقاً در پاسخ به همين پارادايم است.

اضافه بر اين، استدلال کرد‌ه‌ايم که صنايع سخت، به‌شدت تخصصي شده، و به لحاظ جغرافيايي در پاره‌اي از نقاط خاص دنيا که مزيت‌هاي نسبي کافي و محيط مناسب‌تري داشته‌اند، مستقر شده و يا در حال مستقر‌شدن هستند. کشور ما به هر دليل به‌منزله‌ي يکي از کانون‌هاي جهاني استقرار صنايع سخت، شناسايي شده است، که اگر مي‌شد تاکنون بايد ميليارد‌ها دلار سرمايه‌ي خارجي به ايران سرازير مي‌گرديد. وانگهي صنايع سخت براي کشورهايي چون ايران اسلامي به دلايل آشکار سودآوري لازم را در مقياس جهاني ندارند. چه اين‌که هيچ عقل سليمي نمي‌پذيرد که کشور ما در زمينه‌ي توليد ساعت يا تراشه‌هاي الکترونيکي سرمايه‌گذاري کند. توليد اين کالاها تنها براي پاره‌اي از کشورها مانند سوئيس، ژاپن وآمريکا صرفه‌ي اقتصادي دارد و لا‌غير. در ساير حوزه‌هاي صنعت سخت نيز همين حکم کم‌و‌بيش صادق است. اما اين برخلاف آن‌چه که برخي‌ها استناط مي‌کنند، لزوماً به‌معناي نفي هر نوع صنايع سخت و تاکيد مطلقاً محض به صنايع‌ نرم نيست. ما به‌ويژه از منظر دفاعي و برخي ملاحظات استراتژيک ملي، بايد حداقلي از صنايع سخت را در دستور کارمان داشته باشيم. به عنوان مثال، ما يک کشور نفتي هستيم و ترديد نداريم که تا سال‌هاي سال، مهم‌ترين منبع درآمدي ما نفت‌و‌گاز خواهد بود. لذا بهره‌گيري بهينه از اين منابع انرژي، ايجاب مي‌کند که ما توسعه‌ي صنايع نفت‌و‌گاز و پتروشيمي را ـ البته در حد ضرورت ـ جدي بگيريم، که مجموعه‌اي از صنايع سخت را در برمي‌گيرند. اما جهت‌گيري کلي کشور ـ به‌نظر ما ـ بايد معطوف به صنايع نرم باشد؛ يعني همان جايي که ما به عنوان يک اقتصاد نو‌ظهور جهاني در آن‌ از بيش‌ترين مزيت برخورداريم. بنابراين فرمول توسعه‌ي صنعتي ايران به‌طور خلاصه اين‌چنين خواهد بود: "ترکيبي از صنايع برگزيده‌ي سخت و نرم، با بيش‌ترين تاکيد بر صنايع نرم."

از آن‌جا که صنايع نرم طيف وسيعي از صنايع را شامل مي‌شوند، نوعي گزينش بين آن‌ها نيز لازم خواهد بود، که ما طيف "صنايع فرهنگي با خانه‌ي صنعت گردشگري" را پيشنهاد مي‌کنيم. درباره‌ي صنايع فرهنگي گفتني‌هاي زيادي وجود دارد. مثلاً اين‌که چنان‌چه محور اصلي توسعه‌ي اقتصادي ـ اجتماعي يک شهر را بتوان صنعت فرهنگي در نظر گرفت، آن شهر در بلندمدت به يک "فرهنگ‌شهر" تبديل مي‌شود؛ فرهنگ شهري که به‌لحاظ گستردگي و تاثيرگذاري يک شهر، يک کلان‌شهر يا يک جهان‌شهر باشد. دولت بريتانيا در چشم‌انداز "بريتانياي خلاق" تاکيد مي‌کند که ظرف 10 سال آينده، صنايع خلاق بايد پيشران اقتصادي 10 شهر نخست کشور باشد. ما قبل از اين به اين نتيجه رسيده بوديم که کشور ما ظرفيت تاسيس 5 فرهنگ شهر را دارد، شهر‌هايي که پيشران اقتصادي آن‌ها صنايع فرهنگي (صنايع‌خلاق) باشند: مشهد مقدس، قم مشرفه، شيراز، تهران و اصفهان. بنابر استدلال‌هايي که پشت ايده‌ي توسعه‌ي اين فرهنگ شهر در کشور وجود دارد، توسعه‌ي آن‌ها تقريباً "الزامي" است. اما قطعاً شهر‌هاي ديگري نيز مي‌توانند نامزد ورود به جرگه‌ي فرهنگ شهر‌ها باشند.

به اين ترتيب "ايران خلاق" بيانگر تصويري از ايران آينده است که در آن حداقل 10 شهر يا منطقه‌ي فرهنگ شهري، بر پايه‌ي توسعه‌ي صنايع فرهنگي و گردشگري توسعه يافته است. اين 10 شهر و منطقه، قطعاً چنان حواشي گسترده‌اي روي خواهند داشت که بخش بزرگي از ساير مناطق کشور را نيز در توليد محصولات خود، در‌گير خواهند کرد.

درباره‌ي اين ايده و ارتباط آن با "ايران دانش‌بنيان" در آينده باز هم صحبت خواهيم کرد (ان‌شاء الله).

بديهي است ايده‌ها، انتقادات و پرسش‌هاي صاحب‌نظران گرامي مي‌تواند در تکوين اين بحث موثر باشد. لطفاً با ما حرف بزنيد.

پي‌نوشت:

1. Joun Howkins

 

نقل مطالب با حفظ حقوق معنوي انديشكده و با اشاره به مشخصات كامل مطلب بلامانع است.



   

 ۱۳۸۳© انديشكده صنعت و فناوري (آصف)
كليه حقوق براي انديشكده صنعت و فناوري محفوظ است.
طراحي سايت: آذرتاش پويا

 



شرکت ايده‌پويان شريف