نکته سوم که بسيار اهميت دارد، آن است که بايد انتقال تکنولوژي
را مکمل تحقيق دانست، نه جايگزين آن. بايد انتقال تکنولوژي را بازوي کمکي تحقيق
بدانيم و از آن به عنوان يک عامل سرعتدهنده استفاده کنيم.
مفهوم واقعي انتقال تکنولوژي با آن چه در کشور ما رواج دارد،
اندکي متفاوت است. اگر اين نکته را مد نظر قرار دهيم، بلافاصله با يافتن يک
تکنولوژي در گوشهاي از جهان، به سراغ انتقال تکنولوژي نميرويم؛ بلکه کار را با
تحقيق در آن زمينه آغاز ميکنيم؛ بر اساس ظرفيت تخصصي کشور، براي دستيابي به آن
تکنولوژي گام بر ميداريم و البته ممکن است به نقطهاي برسيم که با همياري طرف
خارجي، بتوانيم سريعتر به آن تکنولوژي دست پيدا کنيم. در اين حالت، بر اساس يک
نياز واقعي به دنبال انتقال يک تکنولوژي ميرويم.
اگر بدين ترتيب، روند انتقال تکنولوژي با بينش همراه باشد،
ميزان انتقال تکنولوژي نيز مطابق با بينش و متناسب با نياز واقعي خواهد بود. از اين
طريق، يادگيري نيز عميقتر ميشود؛ چون پيش از انتقال، پيشزمينة لازم را به دست
آوردهايم.
در بسياري موارد، حتي ممکن است پس از تحقيق به اين نتيجه برسيم
که نيازمان به انتقال تکنولوژي بسيار ناچيز است؛ به عنوان مثال، فقط ممکن است به
بخشي از دانش فني در آن حوزه نياز داشته باشيم که آن هم با انتقال دانش فني برطرف
ميشود. اما اگر بدون تحقيق، به سراغ انتقال تکنولوژي برويم، طرف خارجي بهراحتي ميتواند
از اين ضعف ما استفاده کند و ما را به خريد يک بستة تکنولوژي وادار کند؛ اين امر
علاوه بر آنکه هزينههاي زيادي را بر ما تحميل ميکند، به وابستگي شديد ما به طرف
مقابل منجر ميشود؛ چيزي که براي طرف خارجي بسيار مطلوب است.
همچنين، بايد در فرآيندهاي انتقال تکنولوژي، محققان و اهل علم
را نيز شرکت دهيم. اهميت اين نکته از آنجا ناشي ميشود که معمولاً در پروژههاي
انتقال تکنولوژي از همان مهندساني استفاده ميشود که مسؤول توليد هستند؛ اينان نميتوانند
ريزهکاريها و جزييات دانشي تکنولوژي را از طرف خارجي ياد بگيرند؛ بنابراين ما
همچنان به طرف خارجي وابسته ميمانيم. در حالي که اگر چند محقق را که به آن موضوع
احاطه دارند، در فرآيند انتقال تکنولوژي دخالت دهيم، کيفيت انتقال تکنولوژي افزايش
خواهد يافت.
نکته بسيار مهم ديگر آن است که پيش از آغاز هر پروژة انتقال
تکنولوژي، بايد بر اساس يک الزام (که ميتواند فرهنگي يا قانوني باشد)، فعاليتهاي
تحقيقاتي انجام شود. اين تحقيق به بهينهسازي فرآيند انتقال تکنولوژي کمک ميکند.
بر اساس مطالعات گستردهاي که انجام دادهام و انشاا... يافتههايآن
در قالب يک کتاب منتشر خواهد شد، مشخص شده است که پروژههاي انتقال تکنولوژي در
صورتي موفق است که پيش از انتقال، زماني به تحقيقات اختصاص داده شود و پس از پايان
انتقال نيز تحقيقات پيشرفتهاي روي تکنولوژي وارداتي انجام شود. بر اساس اين مطالعه،
بيش از 90درصد تحقيقاتي که در ژاپن انجام ميشود، تحقيقات مابعد انتقال است. اين
امر ناشي از آن است که بيشتر تکنولوژيهايي که هم اکنون در ژاپن به طور سنتي وجود
دارد، از طريق انتقال به دست آمده است؛ ژاپنيها پس از انتقال تکنولوژي، با تحقيقات
بسيار، آن تکنولوژي را از آن خود ميکنند.
با چنين روندي، تکنولوژي متناسب با نيازهاي بومي تغيير ميکند
و اصلاح ميشود. اگر اين فرآيند به طور کامل اجرا شود، ميتوان گفت که تکنولوژي
مورد نظر بومي شده است؛ حتي اگر 50درصد آن هنوز از خارج وارد شود. درست مانند ژاپن
که هنوز هم بسياري از تکنولوژيها را از خارج وارد ميکند؛ اما به کمک يک نظام
اصلاح تکنولوژي قوي که تکنولوژيها را به سرعت جذب و اصلاح ميکند، تکنولوژيها را
بومي ميسازد؛ بهگونهاي که حتي محصولات آن تکنولوژي با محصولاتي که در ابتدا از
آن بهدست ميآمده، متفاوت است.